تبليغاتX
مسیح بر کوه زیتون

مسیح بر کوه زیتون

The hell is empty because all the deviles are here. shakespeare

 

 

...

انقدر دوستت دارم که فکر کنم بهتره نگم "خیلی دوستت دارم." بهترین اینه که بگم "تو خود_ دوست داشتنی!"


شنبه شانزدهم آبان 1388 |
 

...

دلم گرفته ...

برم یه کم پیانو بزنم.


سه شنبه پنجم آبان 1388 |
 

پیشنهاد سازنده

:" به نظرت رو پسر بسیجیه کار کنم؟ هم پولدارن هم کله گنده ! "

:" اگه میخوای پول حروم تو زندگیت بیاد میتونی انجامش بدی ! "


پنجشنبه سی ام مهر 1388 |
 

یک هدیه ی زیبا از ...

 با صدای بلند گوش دهید ، می توانید سرتان را هم تکان دهید و صد البته لذت ببرید.

شعر هم اگر خواستید "ادامه ی مطلب" را بزنید.

http://www.4shared.com/file/142456813/28500879/03_Perfect_Day.html




ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 |
 

یادآوری

آلبوم های قدیمی را پنج شنبه ها می بیند

تا یادش بماند

فاتحه ای بخواند


جمعه سوم مهر 1388 |
 

اشک

از حمام که آمد

همه فکر کردند

قرمزیه چشمانش به خاطر شامپوست... .


چهارشنبه یکم مهر 1388 |
 

...

انگشتان بلندی نداشت ولی نوازش کردن را خوب بلد بود... .


یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 |
 

دلخوشی ها

چون امروز دختر خوبی بودم به خودم یه جایزه دادم :

تماشای فیلم "the piano"


شنبه بیست و یکم شهریور 1388 |
 

حکومت ایران

رهبر شاه

جمعه سیزدهم شهریور 1388 |
 

بزرگ

امروز یکی بهم گفت :" تحمل صداقتو داشته باش!" 

*... .


پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 |
 

دانا

:" وقتی بزرگ شدی میخوای چی کاره شی؟ "

:" من اصلا نمیخوام بزرگ شم. "


سه شنبه دهم شهریور 1388 |
 

...

:" چطور تو خانواده ی یه چشمیا این بی حجاب در اومده؟ "

:" چون نظر کرده است! "


دوشنبه نهم شهریور 1388 |
 

...

:" خواهی نشوی همرنگ                      

   رسوای جماعت شو"

*مخاطب خاص داشت.


یکشنبه هشتم شهریور 1388 |
 

ای کارد بخوره به اون شکم

درسته که  "ژاپن" و "ژاپنی" ها رو خیلی دوست دارم ، اما دلیل نمیشه شکار بی رویه ی "دلفین" ها و "نهنگ" ها رو توسطشون محکوم نکنم.


دوشنبه دوم شهریور 1388 |
 

برای خدایم

مسافرت که میرم ، کوه های اطرف جاده رو که میبینم ، دوست دارم بگم بزنن بغل ، برم رو یکی از تپه هاش داد بزنم :"خدایا دوستت دارم!"


دوشنبه دوم شهریور 1388 |
 

رمضون

:"برنامت چیه؟"

:"ظهر که پاشم یه دوش میگیرم بعدشم یه فیلم میبینم بعد میخوابم تا افطار."


یکشنبه یکم شهریور 1388 |
 

مذکرین

بارالها!

ازت ممنونم که به مردان صدای بم دادی تا برای شنیدن صدایشان غش کنیم!

ازت ممنونم که به مردان قد بلند و شانه های ستبر دادی تا برای آغوششان بمیریم!

و ازت ممنونم که مردان را زشت آفریدی تا ما سوارشان شویم!


شنبه سی و یکم مرداد 1388 |
 

...

خدای عزیزم !

ما انسان ها رو که همینجوری تو کره ی زمین تبعید کردی ، یه لطفی می کردی تو آمریکا تبعید میکردی.


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
 

در پی شوور

فالگیر : "اینجا اسمای "محمد" ، "علی" ، "حسین" و "رضا" برات افتاده!"

دختر:" خانم یهو بگو 14 معصوم مارو خلاص کن!"


پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 |
 

...

دقت کردین این مریضیا وقتی یه عالمه کار دارین میان سراغتون؟

دیروز فکر میکردم آنفولانزا خوکی گرفتم اما حالا میبینم علایم اونو نداره.

*امتحانای آخر هفته ام جهنم اینکه نمیدونم چمه و هیچ کاری نمی تونم انجام بدم خیلی بده.



سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |
 

میخوام داد بزنم!

کسی میداند چرا من انقدر عاشق این آهنگم؟

http://www.4shared.com/file/125197722/516f00cf/02_-_Leaves_on_the_Seine.html
دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388 |
 

freshman

یادش به خیر ترم اول دانشگاه جوگیر شده بودم و رینگ تن گوشیمو آهنگ "the wall" اثر "pink floyd" رو گذاشته بودم.


یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388 |
 

نیایش از نوع مستقیم

خدایا به sun walker یک شوهر اردیبهشتی به نام "محمد" ، به "نیروانا" یک شوهر مهر ماهی به نام "علی" و به من یک شریک عاشق و جوانمرد و ... * عطا بفرما.

الهی آمین

*خدا خودش میدونه منظورم چیه!


شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 |
 

میخواهم عاشق باشم.

این روزها دوست دارم به یکی بگم :"دوستت دارم"  ، در حالی که دستشو می گیرم ، بغلش می کنم ، نازش میکنم ، بوسش میکنم ، اما ...

هنوز یا پیدایش نکردم یا این آدم وجود ندارد... .


جمعه بیست و سوم مرداد 1388 |
 

فتبارک الله the mostحسن الخالقین

Josh Groban


چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388 |
 

مراسم تنفیذ

"ایران" تبدیل میشود به :

"پاچن" *

*ترکیب جدید "پاکستان" و چچن"


دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 |
 

انسانیت

آدم باید آدم باشه.


چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
 

مجرم

"دگر اندیش" و "دگرباش"

یکشنبه چهارم مرداد 1388 |
 

honor

واقعا به خودم افتخار می کنم ، چون شعورم از "فرهاد جعفری" بالاتره.

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |
 

...

"هتل هوتول"

چقدر دلم برای این واژه تنگ شده !!!!


دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 |
 

گرانی

تا اونجایی پیش میره که مثلا میوه یه شی لوکس تو خونه ها به حساب میاد.


شنبه سیزدهم تیر 1388 |
 

سرگردان

"چخوف از کودکی دوست داشته دلقک سیرک شود."

شغل هایی که در کودکی بهشان علاقمند شدم :

1.مهندس ساختمان (تحت تاثیر فیلم دو زن)

2.سفیر ایران در کانادا

3. مترجم (تحت تاثیر یک خانم با شخصیت)

4. نقاش

5.سیاستمدار

6.ادیب

7.هنوز هم نمیدونم میخوام چی کار کنم؟


سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 |
 

مرسی

ای خدا اگه دعاهام برآورده می شه به حساب خوب بودن یا نبودنم نمیذارم به حساب اینکه تو صدامو گوش دادیو جوابمو دادی میذارم.


پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 |
 

بازی شماره 2

12 سال بعد خود را چگونه می بینید؟ (به دعوت از سهیل)

خب تا اون موقع قطعا من دوره ی پیانومو تموم کردم و برای خودم یه دفتر دستکی برای تدریس باز کردم. شایدم همزمان باهاش فوق لیسانس ایران شناسی هم قبول شم. (خدا رو چه دیدی؟)

البته یکی از چیزهایی که ازش مطمئنم اینه که حتما رفتم خونه ی شوور! احتمال میدم بعد از 5 سال هم بچه دار بشم و بچم هم پسره.(آخه هر کی منو دیده گفته قیافت می خوره پسرزا باشی!) همین یکیو بزرگ میکنم دیگه بیشتر هم نمیارم.

البته شاید وطنمان را به مقصد کفرستان تغییر دهیم. دوره ی "شوپن نوازی" هم تا اون موقع حتما تکمیل میشه ان شاالله! 

تا اون موقع هنوز با دوستای خوبم رابطه دارمو گه گاهی با هم میریم "گودو" هات چاکلت می خوریم.

(یادم رفت به زندگی عاشقانه ی خودمو شوهرم اشاره کنم!!!!)


شنبه بیست و دوم فروردین 1388 |
 

بازی شماره 1

ازم خواسته شده که قوانین زندگیمو بنویسم ... خب منم می نویسم :

1.خنده رو بودن و شاد کردن دوستان و آشنایان

(به نظرم این یه جورایی وظیفه ی منه.)

2."این نیز بگذرد." این جمله رو ملکه ی ذهنم کردم یعنی نه از چیزایی که باعث خوشحالیم می شه نه خیلی خوشحال می شم نه از چیزایی که باعث ناراحتیمه غمگین.

3. لذت بردن از اکنون.

4.داشتن حسن ظن

5.خریدن بعضی چیزا برای خودم به عنوان جایزه

6.خوش پوش بودن

7.غیبت نکردن

8. خدا



چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 |
 

اندکی تامل

{ همانا بعد از هر سختی  آسانی ست...} یا بعد از هر آسانی سختی ست؟


سه شنبه هجدهم فروردین 1388 |
 

دین داری

هیچ چیز در مسافرت به این اندازه لذت بخش نیست که...

نمازهای 4رکعتی را شکسته بخوانی... .


سه شنبه یازدهم فروردین 1388 |
 

بشتابید بشتابید

منتظر حضور شما در جشنواره ی  خیریه ی غذا هستیم.

مکان: شهرک اجنبی ها (همون غرب خودمون)- خیابان ایران زمین-کانون قدس (نرسیده به مرکز خرید قدس).

زمان: 23-24- و 25 اسفند ماه از 8 تا 4 بعد از ظهر

*با حضور شخصیت های معروف و برجسته از جمله نیروانا- سان واکر- عروس خانم آدونیس و ...

مسیح بر کوه زیتون.

خلاصه اگه اومدین کادوی مارو هم یادتون نره.(ما نقش شریف فروشندگی را داریم و از شنبه صبح هستیم)


چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 |
 

دوستدار

4شنبه ها را دوست دارم چون نه 5شنبه است نه جمعه.

ونیز 1شنبه ها چرا که شنبه نیست!


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |
 

stick

بیخود نیست که بعضیا نمیخوان از زمین کنده بشن:

*نیروی جاذبه ی زمین.


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |
 

+اندیشی

اگر نردبان راه رسیدن به خدا بود, هم زانو درد میگرفتیم هم سرمان گیج میرفت.

*خدایا شکرت


پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 |
 

بودن یا نبودن! مساله این است!

:"دستتو بشور میخوای نون بخوری کثیف نباشه."

:"از کجا معلوم نون کثیف نباشه؟"


یکشنبه بیستم بهمن 1387 |
 

really life

ای کاش ماهواره یا آنتنی ساخته میشد تا از آسمان باخبرمان کند.


جمعه هجدهم بهمن 1387 |
 

نوستالژیانه

خاطره ی دوران کودکیم با خوردن بیسکوییت مادر بازگشت.


یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 |
 

...

کمی به این نام فکر کنید:

"چارچنگولی"

آیا وضعیت سینماهایمان اسفبار نیست؟


دوشنبه سی ام دی 1387 |
 

زندگی مطابق خواسته ی تو پیش میرود؟

روزی هزار بار از خودم می پرسم :" همه چیز رو به راهه؟"

جوابی نمی رسه!

 
نویسنده : دوستم سحر

یکشنبه هشتم دی 1387 |
 

قربان

صدای بع بع شان در کوچه مثل چاقو دلم را پاره می کرد و چشم هایشان که معصومانه نگاهم می کردند... .

 


چهارشنبه بیستم آذر 1387 |
 

بابام

بابا:"من بو ماهی میدم؟"

من:"نه؟"

ب:"پس بوی چی میدم؟"

م:"بوی خودتو میدی."

ب:"بوی خودمو؟ یعنی چه بویی؟"

می خواستم بگم :

بوی سیگار

بوی کت هاکوپیان و ایکات

بوی پول

بوی عطر "ریو"

بوی عطر و سیگار و هاکوپیان و پول با هم

بوی پولی که توی کت هاکوپیانته

بوی بنزین

بوی روغن ترمز

بوی سمند بژ

بوی زیر پیرهنی

بوی زیر شلواری

بوی کیف چرمی دستیت

اما نگفتم... .

آخه اونا بوی بابامو میدن.


سه شنبه پنجم آذر 1387 |
 

رب النوع

:"اشهد ان لا اله الا وحده لا شریک له..."

:"یونس خدای انگلیسیه ها."


جمعه یکم آذر 1387 |
 

عنوان ندارد

تا به حال شده سیگار رو به خاکستر شدنت را روی زیباترین تابلو نقاشی عمرت خاموش کنی و به نفرت جاری در درونت لبخند ژوکوند بزنی؟!

نویسنده:دوست عزیزم سحر


دوشنبه بیستم آبان 1387 |
 
 

موضوعات

روز نوشت

تفسیر خبر...!

تلنگر

خرده

لغز

 

پيوندهاي روزانه

...

پرونده

رنگ

pianostreet

free-sheet-music

all about Beethoven

درباره ی بتهوون

ملودی های برگزیده

قور قور

کاخ نیاوران

نوت پیانو

آی طنز

ذهن زیبا

خوابگرد

فرهنگ و آهنگ

خانه ی موسیقی

خبرنامه ی موسیقی

 

مطالب اخير

...

دغدغه

تبلیغات

مشوق

...

او

دایره واژگان

پیشنهاد سازنده

یک هدیه ی زیبا از ...

کمی احساس خرج کنید!

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

 
 

پيوند ها

Inner Imago

نیروانا

تراموا

انتزاعی

کدئین

کوته نوشت

یه نقطه ای

اسپایدرمرد

تاکسی

بینگالا

خلوت

توکا

اکوان

قاف

و غیره

شیخ

قاب سفید

تب 40 درجه

زنده به گور

Holy Killer

my minimal mind

کند ذهن بیش فعال

باز هم از سر نو

آقای شکلاتی

آخرین وسوسه های من

مرا آفرید آنکه دوستم داشت

احساس چگونگی مزمن

کتاب های عامه پسند

چشمان کاملا بسته

کوروموزوم نامعلوم

ویارهای پسری آبستن

یه بشقاب اسپاگتی

کلاشینکف دیجیتال

غیر ممکن است

کتاب های صوتی

عمه بتول

ارسلان

هنر ممنوع

باشگاه کتاب

اتوپیا

زاک

maria

R2

پلاچه

بمب

آشوک

زکی پدیا

کاهو سکنجبین

آری بابا در سرزمین عجایب

کمی بیرون قاب قدم بزنیم

عالیجناب هایپ

my view

شبگیر

اندرمال

 

امکانات جانبی

RSS 2.0