تبليغاتX
مسیح بر کوه زیتون

مسیح بر کوه زیتون

The hell is empty because all the deviles are here. shakespeare

 

 

رمان

در یک کتاب فروشی جواد (جواد در اینجا یعنی فروشندگانش فکر می کنند بهترین رمان های ترجمه شده و نشده ی جهان و کهکشان را در مغازه ی خود دارند.)
دختری حدودا" 30 ساله ازدواج کرده دو رمانی که تو دوره ی راهنماییم خونده بودمو گرفته بود دستشو می پرسید :" کدوم از این کتابا قشنگ تره؟" (از کتاب فروش)
وقتی پرسیدم :" خشم و هیاهوی فاکنرو دارین؟" مرد انگار که اولین باره اسمشو شنیده باشه گفت:"نه!"

*یکی از اون کتاب جوادا "دالان بهشت" بود که برای نوستالژیک شدن دوباره خوندمش.
 

پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 |
 

مونا

مسئول باغ وحش:"اسم این نوع میمون موناست."
چشمای بابام تو اون لحظه پسا باز... دهن نیمه باز ... مغزش error میداد.
*اسم دختر عمه ام (که خیلی هم محبوب بابامه) مونا ست.
بد نیست هر چند وقت یکبار از این شوک ها به بابام داده بشه.
 

چهارشنبه سی ام مرداد 1387 |
 

سریال

بهتر است سازندگان سریال "ترانه ی مادری" نام آن را به "دسیسه های دایی فرخ" تغییر دهند.
 

سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 |
 

کیلیپس

وقتی کیلیپس می زنم و مقنعه سرم می کنم یاد "مهناز شیرازی" می افتم.
*عمرشان طولانی که این شیوه ی مو بستن را در ایران مد کردند.

 

دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 |
 

آهنگ

باشگاه قدغن کرده مربیان آهنگای ایرانی برای ورزش نذارن اما از بلاد خارجه آزادن همه جورشو بذارن.
مضمون آهگ خارجیه این جلسه:
this is tonight
touch me
touch now
....
سه نقطه ها همون حافظای خودمونه ... (چشمک از نوع آره جون خودت)

 

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |
 

خواب

جمعه شب تحت تاثیر سریال "حضرت یوسف" خواب های مذهبی دیدم.
*دیدیم که داریم میرویم پابوس خدا ببخشید منظورم مکه بود.(زبون از نوع شقه ای)

 

یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387 |
 

بیشتر بدانید

معنای واژه ی "معظم" در این عبارت چیست؟
مقام معظم رهبری(مد ظلله)
1.مقام آقا انقدر بزرگ و گندس که جای همه ی مقامای دیگه رو گرفتن و نمیذارن کسی جم بخوره و اگه کسی بخواد جم بخوره از آقا باید اجازه بگیره.
2.مقام ایشان انقدر والا و تعالی ست که کسی جرات نداره نگاه چپ به ایشون بکنه چه برسه به اینکه چیزی بخواد بگه.
3.ایشان خودشان خیلی عظیم الجثه هستند.؟؟؟!!!
4.غلط کردم

*داخل پرانتزو نمیدونم درست نوشتم یا نه؟
 

شنبه بیست و ششم مرداد 1387 |
 

آیا میدانستید...؟

آیا می دانستید درصد بیکاری در جوانان آخوند (یا به قولی ملا-مارمولک و ...) کمتر است؟
چون الان هر ملای رو به مرگ فسیل شده ای یک نماینده ی جوان برای هر جایی دارد.

 

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |
 

با عرض پوزش از دوستان این بلاگفا داره رو اعصاب خودم هم را میره پدر سگ چیزی ... . عنتر معلوم نیست چشه؟

*آخیش سبک شدم.

 

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |
 

روز جوان

آقای قالیباف ویژگی های جوانان را اینگونه گفتند:
امید
صداقت
خلاقیت
بعد از آن هم اضافه کردند:"من نمی خوام شعار بدم."

*مکان همایش سالن همایش های بین المللی صدا و سیما.

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |
 

مسابقه

شعار مسابقه : در مصرف آب صرفه جویی کنیم.
تمام مراحل مسابقه در استخر انجام می شود.
*مجری:مسعود روشن پژوه

 

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 |
 

تولد

این هم برای تولد ریحانه جان (مطرود یا به قول آدونیس شاپرک)
دل من
        ریحانه ریحانه ریحانه
عشق من
          ریحانه ریحانه ریحانه

*با ریتم تند خوانده شود

 

 

دوشنبه بیست و یکم مرداد 1387 |
 

...

بالاخره یکی پیدا شد که ابروهای مارو هشتی برنداره.
الحمدالله

 

یکشنبه بیستم مرداد 1387 |
 

شادسازی

برای عوض شدن حال و هوای نازنین عزیز که داییشو از دست داده :
نازی جون منو چشم انتظاری
نازی همدم من
فقط این مونده از تو یادگاری
نازی همدم من
نازی جون بیا برگرد به خونه
نازی مهربونم
بیا ای نازنین دردت به جونم
نازی مهربونم
*همه آ ماشا الله به افتخار نازی دستا بالا... .
صدای آهنگ:"دررر-رر-دررر-دررر-درررر-ررارا."
صدای تو دماغی شهرام کاشانی رو یادتون نره تداعی کنید.
قسمت های پر رنگ همخوانی شود.
 

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |
 

سه

مجری اخبار شبکه ی 2 ساعت  7/5عصر
:"شواحل سیلی..."


*فکر کنم باید از کارکنان صدا و سیما تست اعتیاد بگیرن.
یا شاید بهتره از کله گنده تر هاشون هم بگیرن...
 

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |
 

...

من مرتکب پول شویی شدم.
شلوارم را می شستم توش پول بود.

شنبه نوزدهم مرداد 1387 |
 

دیشب آلبوم هایم را می دیدم. عکس های توی موبایل و کامپیوتر اصلا" حس و حال ندارد.



*می خواهم برای تولد مطرود دوربینم را با خودم ببرم.

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |
 

خورشید تابان

از این عکس خوشم اومد . رنگ روسری و آسمان خیلی با هم هماهنگند.
این عکسیست از آقای "مهدی مزینانی".

پنجشنبه هفدهم مرداد 1387 |
 

سبز

دختر بچه رکابی و شلوارک تنش بود. نصف موهایش هم از روسری بیرون بود.

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |
 

نور

زمان ملکوتیه اذان مغرب بود.
موقیعت: گلاب به روتون مستراح
به محض نشستن مجلس نورانیتش را از دست داد.
عملیات منحل شد.

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |
 

زن ستاندن

از شرایط پدرمان برای انتخاب همسر برادرمان صرفا" خوشگلی و زیبایی است.
.
.
.

*همین جا اعلام میکنم با تبعیض نژادی مخالفم.

چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 |
 

مو

امروز در حمام متوجه شدیم موهایمان دیگر از حد موخوره فراتر رفته و سه خوره شده است.

سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 |
 

با تاخیر

 
کادوی روز تولد برای پدران:
1.جوراب طرح لوزی دار (ترجیحا" با زمینه ی قهوه ای سوخته)
2.شرت پاچه دار با دیزاین لنگر کشتی در سمت چپ (آبی آسمانی گزینه ی مناسبی ست.)




دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 |
 

...

همه اصرار کردند :"یه چیزی برامون بزن." نواختم و همه حرف زدند.
 

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |
 

...

فنجان را طرف لبانش برد وگفت:"محلتون دیگه از حالت جنوب شهری دراومده." ماتیکش روی فنجان ماند.
خودش چند خیابان آن طرف تر می نشیند.
 

شنبه دوازدهم مرداد 1387 |
 

...

:"گوسفدان-بزها و ... بیمه می شوند."
خبر خبر خوشحال کننده ایست. این یکی دیگر از دستاوردهای دولت رفاه است. البته به نظر می رسد آنها را بیمه ی عمر کرده باشند.حالا بپرسید پول نفت کجا میرود؟ خب معلوم است برای بیمه کردن گوسفندان و بزهایمان و غیره یمان خرج می شود. بزرگترین سوالی که اکنون برای من پیش آمده این است که منظور از و... چیست؟
1.شتر
2.قوچ های وحشی
3.مردم
4.بوفالو ها و کرگدن ها

چهارشنبه نهم مرداد 1387 |
 

...

:"دیدار دوستانه ی تیم چارلتون با تیم ملی ایران لغو شد."
دلایل:
1.بازیکنان چارلتون فکر می کنند بازیکنان ما به خودشان بمب اتم نصب کردند و می خواهند زمین و بازیکنان و خلاصه همه ی خدم و حشم آنجا را با خاک یکسان کنند.
2.آنها فکر کردند چون خارجی هستند بازیکنان ما می خواهند برای تبرک هم که شده خودشان را به آنها بچسبانند ولو اینکه یکی از آنها آنگولایی باشد.
3.آنها به علی دایی حسودی می کنند چون سرمربی تیم کشورش شده.
4.مرگ بر چارلتون
5.تیم ملی از بازی با این تیم انصراف داده چون این کشور را به خاطر جنایات خونینش به رسمیت نمی شناسد.

سه شنبه هشتم مرداد 1387 |
 

...

مجری اخبار شبانگاهی ساعت 22:00 جاده ی جاجرود را جاجب خواند...
جالب تر از آنکه بعد از تمام شدن خبر آن را اصلاح کرد.

سه شنبه هشتم مرداد 1387 |
 

...

من بعد از این به جای اینکه بگویید :فارغ التحصیل شدم (از دبیرستان)
بگویید : فارغ الکنکور شدم... .

سه شنبه هشتم مرداد 1387 |
 

...

می رفتم کلاس زبان که در ایستگاه اتوبوس 2دوست قدیمی را دیدم: آدونیس و شبگیر
مشعوف !!! شدم.

دوشنبه هفتم مرداد 1387 |
 

...

به دو دوست کنکوری اس ام اس دادم تا بفهمم چه رتبه هایی آوردد جواب هایشان:
1. آره بابا ترکیدم 11
2.آره بابا ریدم383


پاورقی: میبینید که واژه ی " آره بابا" در جمله ی این عزیزان مشترک هست.
به دوست شماره ی 2 گفتم:"الاغ اگه به ریدنه که خیلی خوب ریدی خره که!اسهالی نبوده!"
 

دوشنبه هفتم مرداد 1387 |
 

...

روی برگه ای شماره تلفن "نسرین سلامی" نوشته بودند. من "نسرین سراجی پور" و "مصطفی سلامی" را می شناسم اما "نسرین سلامی" را نه؟

شنبه پنجم مرداد 1387 |
 

...

اخبار:"آلمان روی گاز ایران تا 100 میلیون دلار سرمایه گذاری می کند."
خودتان را برای قطع گاز در زمستان آماده کنید.

شنبه پنجم مرداد 1387 |
 

...

:"پدر سگ عوضی دیوس ... ."
و همه ی اینها به خاطر این بود که از یک بازی کامپیوتری باخته بود... .

شنبه پنجم مرداد 1387 |
 

...

مینی بوس درکه - تجریش بود. در خیابان آزادی مسافر جابجا میکرد.!!!!؟؟؟

جمعه چهارم مرداد 1387 |
 

...

برای یافتن اسامی دوران مزوزوئیک به صفحه ی آخر آگهی های روزنامه ی ایران مراجعه کنید.(قسمت بیایید به یاد هم باشیم)
برای مثال: کلثوم عزیزم تابستان فصل تولد توست ... .
همسرت منوچهر

جمعه چهارم مرداد 1387 |
 

...

سخنانی از یک ارمنی:
1.من ان شاالله تا ساعت 5 اونجام.
2.تورو به حضرت عباس به زحمت نیفتین.
3.خدا بیامرز هایده.
.......



 

پنجشنبه سوم مرداد 1387 |
 

...

صدایی شنیدم. اول فکر کردم کامیون توی کوچه است. بعد شک کردم ویبره ی موبایل است. آخر فهمیدم صدای برادرم است.

چهارشنبه دوم مرداد 1387 |
 

...

به اتاق شدم...
بوی بد باریده بود...
خواهرم خوابیده بود... .

 

سه شنبه یکم مرداد 1387 |
 

...

اولین جلسه ی رانندگی با دنده عقب شروع کردم.
تو سربالایی یهویی خاموش کردم. (عده ای آن طرف تر امتحان گواهینامه داشتند و مربیم زیر گوشم وز وز می کرد که حواست باشه جلوی اینها آبرو ریزی نکنی)
حالا که قشنگ تر فکر می کنم میبینم بیشتر از یک بار خاموش کردم.
شب بدن درد گرفتم و خوابم نمی برد.

سه شنبه یکم مرداد 1387 |
 

صمیمی

کلمه ی صمیمانه در این جمله به چه معناست؟
رئیس جمهور در نشستی صمیمانه با رئیسان شرکت های خصوصی ملاقات داشتند.
1.یعنی همه آنجا دست هایشان را دور گردن هم انداخته بودند.
2.یعنی همه آنجا خیلی نزدیک هم نشسته بودند و با هم می خندیدند و کیک و شربت می خوردند.
3.یعنی همه آنجا با هم تا 3 بار روبوسی کردند و قربان صدقه ی هم رفتند.
4.یعنی رئیسان بخش خصوصی می توانستند با آقای رئیس جمهور هر گونه شوخی شهرستانی را انجام دهند. (مثل اینکه بگویند: آقا رئیس جمهور قربانتان بروم ولی این دفعه چقدر شبیه اوران گوتان های کمیاب آنگولا شدین.)
.
ولی جدا" من خودم واقعا" نفهمیدم معنیه صمیمانه تو اخبار امروز ساعت 14 چی بود؟

سه شنبه یکم مرداد 1387 |
 
 

موضوعات

روز نوشت

تفسیر خبر...!

تلنگر

خرده

لغز

 

پيوندهاي روزانه

کیکاوس یاکیده

...

پرونده

رنگ

pianostreet

free-sheet-music

all about Beethoven

درباره ی بتهوون

ملودی های برگزیده

قور قور

کاخ نیاوران

نوت پیانو

آی طنز

ذهن زیبا

خوابگرد

فرهنگ و آهنگ

خانه ی موسیقی

خبرنامه ی موسیقی

 

مطالب اخير

عنوان ندارد

خلسه

...

دغدغه

تبلیغات

مشوق

...

او

دایره واژگان

پیشنهاد سازنده

 

آرشيو مطالب

آبان 1388

مهر 1388

شهریور 1388

مرداد 1388

تیر 1388

خرداد 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387

تیر 1387

 
 

پيوند ها

Inner Imago

نیروانا

تراموا

انتزاعی

کدئین

کوته نوشت

یه نقطه ای

اسپایدرمرد

تاکسی

بینگالا

خلوت

توکا

اکوان

قاف

و غیره

شیخ

قاب سفید

تب 40 درجه

زنده به گور

Holy Killer

my minimal mind

کند ذهن بیش فعال

باز هم از سر نو

آقای شکلاتی

آخرین وسوسه های من

مرا آفرید آنکه دوستم داشت

احساس چگونگی مزمن

کتاب های عامه پسند

چشمان کاملا بسته

کوروموزوم نامعلوم

ویارهای پسری آبستن

یه بشقاب اسپاگتی

کلاشینکف دیجیتال

غیر ممکن است

کتاب های صوتی

عمه بتول

ارسلان

هنر ممنوع

باشگاه کتاب

اتوپیا

زاک

maria

R2

پلاچه

بمب

آشوک

زکی پدیا

کاهو سکنجبین

آری بابا در سرزمین عجایب

کمی بیرون قاب قدم بزنیم

عالیجناب هایپ

my view

شبگیر

اندرمال

 

امکانات جانبی

RSS 2.0